جریمه دیرکرد مدح امیرالمومنین علی علیه السلام نفاق حمایت از کالای ایرانی تواضع معلّم و متعلّم تقدیر از عزاداران حسینی

ولایت فقیه

ویدئو 3

ولایت حاکم
0 0 592 443

ولایت حاکم

0 0 592

ولایت حاکم در بیع شرط

بحث در این بود که آیا ولایت حاکم دلیل لفظی دارد که به اطلاق آن در بحث خیار شرط عمل شود یا نه. مثلا حاکمی از باب ضرورت برای صغیر بیع شرطی انجام داد و حال که زمان رد ثمن شده است حاکم دومی آن را بپذیرد. آیا می توان گفت که این دو با هم مزاحمتی ندارند زیرا اطلاق لفظی وجود دارد یا اینکه باید گفت که چون اطلاق لفظی در کار نیست قدر متیقن اولی است یعنی حاکم اول که به بیع اقدام کرد خودش هم باید ثمن را تحویل بگیرد و دومی حق دخالت ندارد؟

آیت الله خوئی معتقد بود که ولایت حاکم دلیل لفظی ندارد بلکه دلیل آن لبی است.

نقول: هم دلیل لفظی داریم و هم دلیل لبی. از دلیل لبی هم می توانیم الغاء خصوصیت کنیم.

اما دلیل لفظی: یکی از ادله ی آنها امر به معروف و نهی از منکر است. کاری که حاکم در مورد صغیر انجام می دهد مقتضای معروف است. کاری که ولی فقیه در امت اسلامی و حکومت اسلامی انجام می دهد هم از همین باب است.

در قرآن نیز دو آیه در مورد امر به معروف و نهی از منکر داریم در یک آیه ی می خوانیم: ﴿وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ بر اساس این آیه امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ی عموم نیست بلکه وظیفه ی یک عده ی خاص است

آیه ی دیگر عمومیت دارد و این کار را وظیفه ی همگان می داند و می گوید: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾

جمع بین این دو آیه این است که عمومیت آیه ی دوم امر به معروف و نهی از منکرهایی است که از طریق الفاظ و بیان و نصایح است ولی آیه ی اول در جایی است که باید اقدام عملی و فیزیکی انجام داد که باید حکومت اسلامی و اعوان آن، عهده دار آن شوند و جلوی ظلم ها را بگیرند و اگر ایتامی هستند از آنها سرپرستی کنند و اگر موانعی در کار است آنها را برطرف کنند.

در حدیث بسیار پرمعنایی از امام باقر علیه السلام می خوانیم: إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ (در اینجا امام علیه السلام به هفت اثر آن اشاره می کند) بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ (واجبات در سایه ی امر به معروف و نهی از منکر انجام می شود.) وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ (امنیت در جاده ها حاصل می شود) وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ (کسب و کارها در صورتی حلال می شود و جلوی اجحاف و محرمات گرفته می شود که امر به معروف و نهی از منکر باشد) وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ (حقوق خورده شده ی مردم در سایه ی این دو واجب برگردانده می شود) وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ (عمران و آبادی و اقتصاد سالم و پویا حاصل می شود) وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ (جلوی دشمنان گرفته می شود) وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ (امور جامعه رو به صلاح و استقامت می رود).

واضح است که این امور هفت گانه به صرف امر به معروف و نهی از منکر زبانی میسر نمی شود بلکه باید حکومت اسلامی متکفل آن شود.

بنا بر این دلیل لفظی برای ما محقق می شود. امر به معروف و نهی از منکر در مرحله ای قرار دارد که پشتوانه ی همه ی واجبات و محرمات است.

از شاخه های امر به معروف همان است که گفتیم و آن اینکه حاکم اسلامی مال صغیر را بر عهده می گیرد.

دلیل دوم: به لا ضرر هم می توان استناد کرد. بعضی تصور می کنند که مفاد لا ضرر این است که من به دیگری ضرر نزنم و حال آنکه اگر دیگران هم بخواهند به ما بقی ضرر بزنند لا ضرر آن را شامل می شود. مثلا قوانین ترافیک همه از باب لا ضرر است زیرا اگر این قوانین رعایت نشود کشته ها و تصادفات و مانند آن زیاد می شود.

در نتیجه برای اینکه به یتیم ضرر نرسد حاکم شرع می تواند به دلیل لا ضرر جلوی آن را بگیرد.

امیر مؤمنان در کلامی وسعت لا ضرر را بیان کرده و در رساله ی مالک اشتر می فرماید: وَ لْيَكُنِ الْبَيْعُ بَيْعاً سَمْحاً (معاملات باید سالم باشد) بِمَوَازِينِ عَدْلٍ (با ترازوهای عادلانه) وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ (و نرخ هایی که نه به فروشنده ضرر بزند و نه به خریدار بنا بر این حاکم شرع باید قیمت را در تحت نظر بگیرد) فَمَنْ قَارَفَ حُكْرَةً بَعْدَ نَهْيِكَ إِيَّاهُ فَنَكِّلْ بِهِ‌

بنا بر این در مسأله ی حمایت از صغیر یتیم هم جاری می شود و در حکومت اسلامی نیز لا ضرر به شکل گسترده جاری می شود.

Makarem.ir 1 سال قبل
ولایت حاکم - 2
0 0 488 300

ولایت حاکم - 2

0 0 488

ولایت حاکم

بحث به اختیارات حاکم شرعی و حکومت اسلامی رسید.

گفتیم بر خلاف آنچه از بعضی از بزرگان استفاده می شود که قائل هستند که ولایت حاکم دلیل لفظی ندارد و دلیل آن منحصر به لبی است ما قائل شدیم که هم دلیل لفظی دارد و هم دلیل لبی.

دلیل لفظی را شرح دادیم و اما دلیل لبی: دلیل آن روشن است و آن اینکه هر ملت و هر جمعیتی احتیاج به حکومتی دارند و اگر حکومت نباشد نه امنیتی حاصل می شود و نه مردم می توانند به کارهایشان برسند و نه جلوی ظلم ظالم را می توان گرفت و نه حق مظلوم را می توان طلب کرد.

امیر مؤمنان علی علیه السلام در جواب یکی از خوارج در خطبه ی 40 نهج البلاغه که مرد خارجی گفته بود: «لا حکم الا لله» یعنی حکومت مال خداست و فقط خدا باید حکومت کند فرمود: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ

در میان مردم باید امیر و حکومتی باشد و حتی اگر حکومت عادلی در آن میان نباشد حکومت ظالم هم از بی حکومتی که همان آنارشیزم است بهتر می باشد زیرا ظالم هم برای اینکه بتواند حکومتش را ادامه دهد ناچار است امنیت را تا آنجا که می تواند برای مردم ایجاد کند و دست ظالمان را کوتاه کند و بالاخره کاری کند که بتواند حکومت کند. از این رو پادشاهان گذشته با آنکه سلاطین جور بودند برای بقاء خودشان تلاش بسیاری برای نظم جامعه می کردند.

شاهد دیگر اینکه وقتی به تاریخ مراجعه کنیم مشاهده می کنیم که در طول تاریخ (بجز دوران جنگل) در تمام دنیا مردم برای خودشان امیری انتخاب می کردند که گاه دیکتاتوری بود و گاه غیر آن. بدون حکومت کسی در امن و امان نیست.

این حکومت در اسلام باید تشکیل شود و آن وظیفه ی مردم است که آن را تشکیل دهند و ولی فقیه در این امر احق است و باید قدم جلو بگذارد و مردم نیز او را کمک کنند.

این دلیل لبی به گونه ای نیست که به قدر متیقن در آن تمسک کنیم زیرا یک امر تعبدی نیست بلکه امری عقلایی است از این رو در موارد خاص می تواند الغاء خصوصیت هم کرد.

مثلا یکی از دو حاکم شرعی برای صغیر بیع شرطی انجام داده است یعنی خانه ای را قبول کرده در مقابل پولی که از اموال صغیر داده است حال حاکم دوم می خواهد رد ثمن را قبول کند. این با الغاء خصوصیت حل می شود و لازم نیست به قدر متیقن در آن عمل کرد. البته اگر مزاحمتی بین دو حاکم در کار نباشد.

مضافا بر اینکه گفتیم که دلیل حاکمیت حاکم به دلیل لفظی ثابت است و به فرض که به سراغ دلیل لبی برویم باز هم احتیاج به قدر متیقن نیست و می توان الغاء خصوصیت کرد.

Makarem.ir 1 سال قبل
تجارت اموال غُیّب و قُصّر
0 0 621 119

تجارت اموال غُیّب و قُصّر

0 0 621

حاکم شرع می تواند تجارت اموال غیب و قصر را نیز بکند؟
جواب اشکال اینکه گفته اند کار حاکم شرع فقط حفظ است نه ورود در معاملات ولکن این حرف درست نیست.

***نکته: دقت کنید این کلیپ از درس خارج معظم له تقطیع شده و مخاطب طلاب سطوح عالی حوزه هستند و بحث فنی و تخصصی فقهی است***

Makarem.ir 1 سال قبل